|
يادداشتهای ادبی | |
|
:: از سعيد شادی :: 2 از همين جا به سعيد عزيز و همه بر و بچ خوب مشهد سلام عرض میکنم، منتظر کارای خوبشون هستيم. تمام غيرت جنگل -پلنگ- زانو زد فقط به خاطر کوهی که دوستش میداشت فقط به خاطر يک مشت سنگ زانو زد * * * شکارچی به خودش گفت: "جوخه آماده!" و در مقابل او با تفنگ زانو زد گلنگدن به سهولت کشيده شد، آتش[!] ... ... گرفت سينهی او، بیدرنگ زانو زد...
برهان،
،
از عشق عاشقانه بگو آنچه را که هست:
0
نظر
| |
|
| منوی اصلی |
| وضعيت Messenger |
| لينکستان شعر و ادب |
| آخرين پستهاي وبلاگ |
0 نظر داده شده:
شما هم نظر بدين
برگشت به صفحه اصلي